X
تبلیغات
نماشا
رایتل

زمزمه های گاه و بیگاه من

سه‌شنبه 31 اردیبهشت‌ماه سال 1387

سالروز تولد

به نام حق به نام آنکه دوستی را آفرید، عشق را ، رنگ را ...
به نام آنکه کلمه را آفرید و کلمه چه بزرگ بود در کلام او و چه کوچک شد آن زمان که میخواستم از او بگویم.

سلام خدمت دوستان گلم

قهرمانی تیم همیشه محبوبمان پرسپولیس را به تمامی دوستداران این تیم تبریک می گم . انشاءا... که این پیروزیها تداوم داشته باشد( البته با حضور آقای قطبی )

 اما از شورای شهر بگم که همانند قبل جلساتش ادامه دارد . از هفته قبل مقرر شد که هر سه شنبه  برای نماز مغرب و عشاء اعضای شورا به مسجد یک محله رفته و مشکلات و معضلات آن محل را از زبان مردم آن شنیده و راهکایر برای آن بیندیشند. در هفته ی قبل اعضای شورا به محله ی خواجه ها رفتند که من و وحید نیز بودیم . برای اولین بار بود که به این محله می رفتم و کوچه های تنگ و باریک آن برایم دیدنی بود.  تا ساعت نه و نیم شب آنجا بودیم و مردم محله از مشکلاتشان گفتند . امروز نیز قرار است به محله ی صلح آباد بروند که اگر توانستم می روم چرا  که با مشکلات مردم محله ها آشنا می شوم و همین کسب تجربه ای است برای من کم تجربه(البته با 7 سال سابقه ی روزنامه نگاری و 2 و نیم سال کار در شورای شهر )

 

امسال تولدم مصادف شد با سالروز وفات حضرت فاطمه زهرا (س) ، پس در تدارک جشنی نبودم (البته به دوستانم قول دادم بعد از وفات حتما مهمانی بدهم) ، ولی دیروز غروب وحید باز هم مانند سالهای قبل مرا سورپرایز نمود و آن اینکه کیکی که به شکل کلبه و در آن موشی قرار داشت سفارش داده و در منزل مادرم یک جشن کوچکی گرفتیم و به همراه دسته گل بسیار بزرگی از لیلیومهای زیبا  و  دو بلیت سفر به دوبی (البته اگر پول سفر رو می داد ماشینم رو مدل بالاتر می کردم بهتر بود) به همراه کارت بسیار زیبا با این نوشته :

در پس آن لبخند، که به من شور و نشاط زندگی می بخشد نگاهت را قاب می گیرم .

آسمان با وسعتش تقدیم تو

رقص ماهی های دریا مال تو

مهربان، هرچه دارم از تو دارم

زندگی ام امروز و فردا مال تو

عزیزم تولدت مبارک

همه ی هدیه هایی که گیرم اومد یه طرف و نوشته ی روی کارت طرف دیگر. طبق برنامه ریزیمون قراره در 5 روز تعطیلی خرداد و چند روز مرخصی استحقاقی که از اداره می گیریم به این سفر بریم و خوش بگذرونیم.

در پایان گزیده ای از سخنان دکتر شریعتی را تقدیم شما دوستان پرمحبت وبلاگی خودم می کنم باشد که همگی ما اینگونه باشیم.

خدایا!

به من زیستن عطا کن

که در لحظه ی مرگ،

بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است ، حسرت نخورم.

و مردنی عطا کن

که بر بیهودگی اش ، سوگوار نباشم.

بگذار تا آن را من ، خود انتخاب کنم، اما آنچنان که تو دوست داری.

چگونه زیستن را تو به من بیاموز،

چگونه مردن را خود خواهم آموخت!