X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

زمزمه های گاه و بیگاه من

سه‌شنبه 4 اسفند‌ماه سال 1388

اندراحوالات این روزها

ای وای بازم من شدم و خونه تکونی این وبلاگ

اینروزا خیلی خیلی سرم شلوغه  مدام دنبال یه وقت آزاد میگردم که بتونم مثل قبل با یه دل راحت و بدون دغدغه برم و یه خرید اساسی کنم نه هول هولکی (اونم من که کم کم باید سه ساعتی وقت برا خرید بذارم).

توی این یک ماه اخیر میشه گفت یکی از ماه های شلوغ پلوغ زندگی من بوده . اولا از ماکان جان بگم که به مدت 7 روز به دلیل عفونت ریه در بیمارستان بستری شد  بعد از اون اسباب کشی بود (با اینکه مدتها منتظر چنین لحظه ای بودم ولی با مریضی پسرم همزمان شد که خیلی خوشحال نبودم  و جمع آوری این همه اسباب و اثاثیه زمان می برد که زمان ما اندک بود ) . خونه ی جدید تقریبا اون خونه ای است که مد نظرم بوده همیشه-  مزیت خوبی که داره نزدیک بودن به خونه ی پدرمه . دیگه از آژانس های املاکی حالم بهم میخوره از بس از این آژانس به اون آژانس رفتیم ولی الحمدا... به خونه ی دلخواهمون رسیدیم . دیگه از بحث خونه خارج بشیم .  

جونم براتون بگه من اکنون به مدت 4 روزه که به سرکارم برگشتم (البته دو ماه دیگه از مرخصی زایمانم مونده بود) و ماکان گلی هم به خواهرم میسپرم  ولی بازم دلتنگشم و تا پایان تایم اداره صد بار زنگ میزنم و جویای حالش میشم .

امروز برنامه ی روزانه ام در طول هفته رو که نگاه می کردم فقط بعدازظهر روزای زوج خالی بود یعنی من میتونم توی این بعدازظهرها به کارای شخصی و مهمانی و ... بپردازم . اولا اینکه از اول هفته تا چهارشنبه اداره ام تا ساعت 2 بعدازظهر و پنج شنبه و جمعه هم از صبح تا 8 شب دانشگاه کلاس دارم (کلیه ی واحدهامو توی این دو روز گرفتم) . روزای یکشنبه و سه شنبه هم بعدازظهرها توی اداره جلسه داریم ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا دنبال یه وقت آزاد میگردم کلی کاردارم عروسی در پیش داریم آخر ماه تولد دوقلوهای داداشم هست هنوز هیچ خریدی نکردم  ای وای حالا یادم اومد برا سفره ی هفت سین هنوز هیچ فکری نکردم لطفا ایده بدین (هر سال سعی میکنم بهترین سفره ی هفت سین رو توی فامیل من داشته باشم امسال با وجود گل پسرم باید نسبت به سالهای قبل زیباتر باشه) .

ولنتاین امسال هم هول هولکی رفتم مرکز خرید و ببر زیبایی به همراه ادکلن برای وحید   گرفتم اونم یه قلب بزرگ که رویش ببر بود (خیلی نانازه پست بعد عکسشو میذارم) به همراه یک عدد تراول (چون بیشتر مورد استفاده ام هست) بهم هدیه داد من و وحید هم برای ماکانی (مگه روز عشاق نیست خوب ماکان هم جزعی از  عشقمون حساب میشه دیگه ) یکسری وسایل جینگولی از چیکو خریدیم . این چند روز اخیر هم گرفتار ختنه کنون  پسرم بودیم که به سلامتی این پروژه هم به پایان رسید . دیگه اینکه زندگی بر وفق مراده الحمدا... و روزای خیلی خوبی رو سپری میکنیم برای شما هم روزای خوبی  رو آرزو میکنم.