X
تبلیغات
نماشا

زمزمه های گاه و بیگاه من

چهارشنبه 1 مهر‌ماه سال 1388

بوی ماه مهر

باز آمد بوی ماه مدرسه        بوی بازی های راه مدرسه

بوی ماه مهر، ماه مهربان        بوی خورشید پگاه مدرسه  

 

آخی یادش بخیر چه روزایی داشتیم . 23 سال تعجب پیش  در چنین روزی اول صبح مامانی گلم  بغل بعد از پوشاندن لباسهای اتوکرده  و پرکردن کیفم از خوراکیهای  خوشمزه دستان پرمهرش را دور دستانم نمود و با هم راهی مدرسه بنت الهدی شدیم . برام همه چیز مدرسه تازگی داشت به مرور زمان عادت کردم به آن محیط . از معلم خوبم خاطرات زیادی در ذهنم نیستمتفکر ولی تعویض مداد مشکی و قرمز هنگام نوشتن کلمات – پاک کردن های ممتد – تراشیدن مدادهای رنگی طوریکه تا آخر سال مادرم باید چند سری برام می خرید – خرید از بوفه ی مدرسه- بابای نه چندان مهربون مدرسه  - سرودهای صبحگاهی و .... همه و همه یادآور خاطرات بچگی من هستند یادآور اینکه تازه فهمیدم احساس مسئولیت چیست و هر کسی وظیفه ای بر دوش دارد .  چه دوران شیرینی بود گریه حیف که زود سپری شد.  به راستی یاد باد آن روزگاران یاد باد. 

  

در اینجا این روز رو به تمامی کلاس اولیها و کلا بچه های مدرسه رو تبریک میگم و آرزوی موفقیت برای تک تک این عزیزان رو دارم.  

پی نوشت: دیروز که روز کلاس اولی ها بود خیلی دوست داشتم برم مدرسه سر کوچمون ولی به خاطر وضعیتم و اینکه توان ایستادن زیاد رو ندارم متاسفانه نرفتمکلافه و این آرزو توی دلم موند (البته سال دیگه با پسر گلم ماچ  می رم)