X
تبلیغات
نماشا
رایتل

زمزمه های گاه و بیگاه من

پنج‌شنبه 27 اردیبهشت‌ماه سال 1386

با سلام خدمت دوستان و همراهان وبلاگی خودم

خدمت عزیزانی که گله کرده بودن و یا حتا به طعنه گفته بودن که چرا آپ نمی کنی باید بگویم که این دو ماهه همه اش درگیر جلسات و اختتامیه شورای دوم و افتتاحیه ی شورای سوم بودیم . اگر شما عزیزان تا ساعت ۱۲ شب در اداره می موندین و فردا صبحش هم ساعت ۷ به اداره برمی گشتین آیا واقعا فرصت این رو پیدا می کردین که وبتون رو آپ کنیین؟

------------------------------------------------------------

و اما دوره ی دوم شوراها به پایان رسید و اعضای شورا جای خود را به منتخبین دوره ی سوم دادند منتخبینی که هر کدام در سمت های مدیر کلی قبلا عرض اندام کرده اند و حالا در شورا در خدمت مردم می باشند و با جلسات فشرده و تا نیمه شب همگی در تلاشند تا بتوانند مشکلات شهرداری و مردم را حل نموده و انشاءا... که بتوانند موفق بشوند.

------------------------------------------------------------

روزهای پایانی بیست و شش سالگی ام را می گذرانم . و این را می دانم که یک سال دیگر از عمرم گذشت و باید به این بیندیشم که در این چند سالی که خدا به من جانی عطا کرده آیا به راستی آن بنده ای که می خواسته بوده ام آیا توانسته ام قدم های خیر برای دیگران بگذارم ؟ آیا این بیست و شش سال را به بطالت گذرانده ام و یا اینکه استفاده ی مفید از آن برده ام؟

وقتی که با خود خلوت می کنم به این نتیجه می رسم که شاید بعضی مواقع از فرصت های بدست آمده استفاده ی درست و صحیح نکرده ام ولی تجارب زیادی بدست آورده ام که این تجارب باعث می شود در سال های آینده نسبت به الان انسانی بس موفق تر از اکنون گردم. به امید آن روز

و در پایان

"آغاز اگر چه بی خبری بود
رنج سفر که بی سببی نیست
...
لبخنده ای بزن
شاید
پرده بگسلد
ورنه
همیشه گریه تو باقی است" - شاملو