X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

زمزمه های گاه و بیگاه من

سه‌شنبه 3 مرداد‌ماه سال 1385

اتفاقات خوشایند

سلام خدمت دوستان وبلاگی خودم

فقط می تونم بگم شرمنده  از اینکه از زمان آپ کردنم مدت طولانی گذشته آخه اتفاقات خوشاندی رخ داده شما که نمی دونین شده کلی حرف دارم براتون

اول اینکه من دیگه در خانه مطبوعات نیستم و کارمند شهرداری شده ام (البته هنوز هم خودم رو متعلق به آنجا می دونم و هنوز هم با     اعضای آنجا در ارتباطم و رابطه ام قطع نشده و نمی شود) در کنار وحید در شورای شهر هستم جایی که سالهای (پیش حدودا ۵ سال )      تا الان در آن رفت و آمد دارم جایی که همیشه وقتی برای تهیه گزارش به این محل می اومدم قبل از هر چیز به قسمت طارمه آن که در       مقابلش دریا قرار داشت می رفتم و لذت می بردم . ساختمان محل کار ما حدود ۱۰۰ سال قدمت دارد و در مقابل آن دریای بیکران خلیج      فارس قرار دارد واقعا منظره ی جالبی دارد خصوصا در روزهای بارانی . دیگر صبح ها نیز از وحید جدا نیستم و با هم به اداره رفته و با هم      برمی گردیم و دیگر اینکه تلفن ها از دست ما راحت شدند و ربع ساعت به ربع ساعت دیگه به هم زنگ نمی زنیم و همواره در کنار یکدیگر      هستیم.                                                                                                                                                                     

                    --------------------------------------------------------

بالاخره پلاژ بانوان هم افتتاح گردید البته این کار محصول همکاری ارگانهایی ازجمله شهرداری بوشهر - شورای شهر- نیروی انتظامی و نیز گزارش های من در چهار سال پیش بود که آن موقع در هفته نامه نسیم جنوب به عنوان خبرنگار بودم و زمان شورای شهر اول بود . روز    افتتاح پلاژ من و وحید با اعضای شورا رفتیم خیلی خیلی خوشحال بودم این پلاژ در ایران تک است البته فاز اولش راه افتاده و هنوز خیلی  کار داره ولی باز هم غنیمت است . من تا حالا که وقت نکردم برای شنا برم ولی حتما تا آخر هفته به اتفاق دوستانم می روم . از شما دوستان  گلم که در استانهای دیگه هستید دعوتتون می کنم که به بوشهر که اومدین به این پلاژ هم بیان و استفاده کنین.

 ------------------------------------------------------------------

راستی روز زن به تمامی زن های عالم مبارک (البته می دونم که خیلی ازش گذشته) در این روز من به خانه سالمندان رفتم واقعا که خیلی ناراحت شدم بعد از آن شهرداری مراسمی برای زن های کارمند در اداره گرفته بود و به ما هدیه ای نقدی و لوح تقدیر دادند . درضمن  از طرف شورا نیز هدیه ای به من داده شد روز خوبی بود چون ...

البته هدیه وحید صرف یک امر خیر کردم.

در خانه مطبوعات نیز دو روز بعد جشنی برگزار شد که واقعا خیلی خوش گذشت خصوصا به من و در آنجا نیز از من و دیگر خبرنگاران زن در استان تقدیر شد.

در پایان از تمامی عزیزان که به خانه ی ملودی سر می زنند و مرا با نظراتشان شرمنده می نمایند تشکر می کنم.