سلام به دوستان گلم
وای الان که در حال تایپیدنم چشمامو به زور باز نگه داشتم
اصلا نخواستم بیام اداره ولی همسری امر کرد
که حالا بیا و دو ساعتی بمون بعد مرخصی بگیر برو خونه استراحت کن. 
و اما از قرار وبلاگی بچه های وب نویس شهرمون بگم که دیروز همگی به اتفاق به مکانی به نام هلیله اطراف شهرمون رفتیم که واقعا جای دلچسب و بکری بود چرا که جایی که قرار داشتیم دور تا دورش را درخت احاطه کرده و بطوریکه از دور فقط چشم انداز درختان بود و ماها زیر این درختان طوریکه تا لب دریا رفتیم و برگشتیم بچه ها رو گم کردیم حالا خدا پدر اون کسی که موبایل رو اختراع نمود بیامرزه وگرنه باید برمی گشتیم خونه . و اما شرحی از این دیدار :
طبق قراری که بچه های وب نویس گذاشته بودند دیروز همگی اونا راس ساعت 8 صبح به هلیله رفتند ولی من و همسری به خاطر اینکه خواستیم استراحتی کرده باشیم (آخه بابا ناسلامتی روز تعطیلمونه) گفتیم با یکی دو ساعت تاخیر میایم. پس ساعت 8 بیدار شدیم و همسری صبحانه ی مفصلی آماده نمود و میز رو آماده کرد پس از صرف صبحانه
بدو بدو آماده شدیم که به سوی بچه ها رهسپار شویم بعد از اینکه 24 پله پایین اومدیم تازه یادم اومد که ای وای وحید کمپوتی رو که دیشب درست کرده و برای مادرمینا هم کنار گذاشته بودم نیاوردیم چون قرار بود سر راهمون بهشون بدم وحید بیچاره با لبهای آویزون رفت و آورد بعد از حرکت چون ظرف کمپوتی دست وحید بود به علت ندیدن سرعت گیر و سرعت زیاد بنده متاسفانه قسمتی از آب کمپوت روی پیراهن همسری ریخته شد حالا من نمی دونم بخندم یا ناراحت باشم طفلی همسری با عصبانیت منو نگاه می کرد ولی وقتی متوجه خنده ی زیرکانه من شد او نیز به خنده افتاد بعد به منزل مادری رفتیم و همسری پیراهنش رو تمیز کرد و به سوی هلیله راه افتادیم . رفتیم و رفتیم تا رسیدیم البته راه رو گم کردیم که آقای انصاری زحمت کشیدن و استقبالمون اومدن و ما رو پیش بچه ها بردن . و اما از بچه ها بگم که حدودا سی – سی و خرده ای نفر بودن همه بچه های جوون ترگل ورگل و خوب. از دیدنشون خیلی خیلی خوشحال بودیم نهارمون هم جوجه کباب بود که زحمتشو چند تا از بچه ها کشیده بودن که جا داره ازشون تشکر کرد واقعا بهمون مزه داد تا بعداظهر که هوا کم کم داشت تاریک می شد سرگرم شیطنت بودیم بعد وسایل ها جمع شد و همگی به سوی بندرگاه رفتیم که آقا نوید با شیرین بازی هایش خنده رو به لب همه ی بچه ها نشونده بود بعد هم این کارناوال شادی
(آره درست گفتم واقعا هم که کارناوال شادی بود) که سردسته ی آنها هم نوید تپله
بود در میدان برج از هم جدا شد و قرار وبلاگی بعد چهارشنبه هفته آینده در روز عید سعید غدیر خم در منزل ما یا کنار دریا به صرف شام است که میزبان من و وحیدجان می باشیم که تا اون روز لحظه شماری می کنم.
پی نوشت: با تشکر از زن زمانه ی عزیز
به خاطر دراختیار قراردادن تی وی موبایلشون به همسری و نسل سوسیس و کالباس
------------------------------------------------
و اما دوستان گلم من یه برادرزاده ی گل و خوشمل دارم
که ازتون می خوام شما هم بهش سر بزنین و با نظراتتون اونو خوشحال کنین(البته بیشتر عمه مریم و مامان شراره رو)
اینم آدرس وب یکتا جان :
سلام به دوستان و همراهان همیشگی ام
تولد امام هشتم امام رضا ، ضامن آهو را تبریک و تهنیت گفته و امیدوارم در این روز هرخواسته ای که از این امام بزرگ دارین برآورده شود. خیلی دوست داشتم امسال در سالروز ولادت این امام با همسری مشهد باشیم ولی متاسفانه به دلیل گرفتاری های زیاد وحید در خصوص راه اندازی نمایشگاهشان و جلسات پی در پی قسمت نشد
انشاا… که تا آخر سال حتما یه سفر به مشهد خواهیم داشت.
------------------------------------------------
و اما دوستان اکنون که در حال تایپیدنم در شورا بسر می برم و طبق معمول روزهای یکشنبه جلسه داریم . داشتم تقویم روی میزم را ورق می زدم که به روز بیست و چهارم آبان مصادف با روز کتاب و کتابخوانی برخوردم ناخودآگاه به یاد آماری که در نشریات درخصوص مطالعه ی مردم کشورمان ارائه می شود ، افتادم و از اینکه چرا باید اینقدر مطالعه ی مردم کشورمان کم باشد غبطه خوردم. کاش مسئولین ما برای تشویق و جا افتادن فرهنگ کتابخوانی راهکارهای موثری ارائه می دادند که بتوان مردم را به سوی کتابخانه ها و کتابفروشی ها روانه نمود. به طور مثال من خودم عضو ثابت کتابخانه ی بوشهرشناسی هستم و به قول مسئول کتابخانه ی آنجا که می گوید: فلانی اگر بخواهند آمار بیشترین کتابخوان گرفته شود تو اولین نفر می شوی حالا این از صحبت مسئول کتابخانه و اما مسئول خود موسسه چه می گوید؟ روزی برای تحویل دادن کتابهای خوانده شده مراجعه کردم ولی مسئول کتابخانه نبود و مجبور شدم پیش مسئول موسسه بروم که از قبل نیز با ما آشنا بود وقتی کتابها را تحویل دادم گفت : مال چند نفر است؟ گفتم: خودم تنها. قرمز شد و داد و بیداد که من باید مسئول کتابخانه را توبیخ کنم که چرا شش عدد کتاب به شما داده این رفتار رو که دیدم گفتم وای که فاتحه ی آن بنده ی خدا خوانده است. پس گفتم : مربوط به من و همسرم می باشد که باز هم گفت: نباید این اندازه کتاب به شما بدهند این موقع بود که عصبانی شدم
و گفتم آقای فلان ، شما به جای اینکه منو تشویق کنین که هر هفته از کتابهای خاک خورده ی شما استفاده می کنم دارید بازخواست هم می کنین و خلاصه من یکی می گفتم
و اون مسئول هم یکی جواب می داد
البته فکر نکنین من کم آوردما اصلا تا الان هم هفته ای چند کتاب میارم و می خونم و هیچکس هم تا الان جلودار من نبوده
همینجوریه که می گن فرهنگ مطالعه در کشور بسیار پایینه . من اگر مطالعه نداشته باشم اصلا نمی توانم چشمهامو روی هم بذارم و همیشه قبل از خواب چه من و چه شوهرم باید حتما مجله ای ، کتابی یا هرچیزی که قابل خوندن باشه رو بخونیم
مگر نه دچار بیخوابی می شویم و مجبوریم از سر و کول هم بالا بریم
.
-----------------------------------------------
خب از کتاب و کتابخونی که بگذریم دیروز من از سالن
داشتم برمی گشتم که خانمی رو دیدم که دست پسر بچه اش رو گرفته و از جلوی من رد شدند وقتی چشمم به اون گل پسر افتاد پیش خودم گفتم ای وای چقدر شکل ارشیا کوچولو عشق مامان هاله، رو میده
زنگی زدم به شوهری و گفتم فکر کنم مامان هاله و ارشیا رو که یکی از وبلاگ نویس های خوب هستند رو دیدم و شوهری گفت: برو جلو و سلام کن و خودت رو معرفی کن و من هم رفتم جلو و همین کار رو کردم (آخه می دونین چیه تو خونه ی ما مرد سالاریه
) و هاله خانم فورا منو شناخت. پس از سلام و احوال پرسی و اظهار خوشحالی از دیدن همدیگه با هم خداحافظی نمودیم. از اینجا می خوام بگم هاله جون و ارشیای گلم خوشحالم که شما رو دیدم
و به امید روزایی که دیدار ما چند دقیقه نباشد.

بیست و نهم اکتبر مصادف با هشتم آبان، روز جهانی کوروش نام گذاری شده است که از دیر باز پارسیان، یهودیان، دوستداران حقوق بشر و هواداران اداره جهان به صورت ملل مشترک المنافع آن را گرامی می دارند و رعایت می کنند.
این روز به مناسبت تکمیل تصرف امپراتوری بابل به دست ارتش ایران (اکتبر سال 539 پیش از میلاد) و پایان دوران ستمگری در دنیای باستان برقرار شده است . 2544 سال پیش در همین ماه اعلامیه تاریخی کوروش بزرگ در زمینه حقوق افراد و ملل انتشار یافته بود که نخستین سنگ بنای یک دولت مشترک المنافع جهانی و هر سازمان بین المللی بشمار می آید.
کوروش دوم معروف به کوروش بزرگ یا شاه پارسی ، به خاطر بخشندگی ، بنیان گذاشتن حقوق بشر،پایه گذاری نخستین امپراتوری چند ملیتی و بزرگ جهان ، احترام به دین ها و کیش های گوناگون ، گسترش تمدن و ... شناخته شده است .
واژه ی کور یعنی "خورشید" و وش یعنی "وار" که می شود خورشیدوار به راستی که کوروش چنین بود.
من در اواخر دوران دبیرستان علاقه ی بسیار زیادی به مطالعه ی زندگینامه ی سلسله ی هخامنشیان پیدا کردم به طوریکه هر کتابی که مربوط به این سلسله می شد را خریداری و مطالعه می نمودم و حتی پدرم را وادار نمودم که مرا برای دیدن مقبره ی کورش ببرد که او نیز کوتاهی نکرد
و من توانستم مقبره ی کوروش کبیر را ببینم و در کنار آن به سعادت آباد نیز رفتیم و پاسارگاد و آتشکده ها را نیز از نزدیک مشاهده نمودم. بهترین کاری که من نمودم این بود که اول مطالعه ای در مورد این مکان داشتم و بعد به دیدن آن رفتم به راستی که اگر بنای آن دست نخورده و ویران نشده بود، دیدنی بود ولی حیف و صد حیف........... 
از دوستانی که تاکنون زندگینامه ی کوروش کبیر را مطالعه نکرده اند تقاضا دارم حتما از دوران کودکی کوروش تا وقتی به سلطنت می رسد را مطالعه کنند و آن موقع است که پی می برند که بی چیز نیست کوروش را شاه پارسی می نامند.
--------------------------------------------------------
و اما دوستان از هوای شهرمون براتون بگم که بسیار عالی شده
یعنی نه سرده و نه گرم. هوای ابری و گاه گاهی نم نم بارون . به دلیل اینکه اداره ی ما به دریا مشرف می باشد من از وقتی به اداره می یام منتظر فرصتی هستم تا بتونم به بالکن رفته و دیدی بزنم . واقعا که دریا در روزهای ابری منظره ی دیگری دارد به راستی که دیدنی است از اینجا از دوستان گلم دعوت می کنم به شهرمون تشریف بیاورند و البته می تونن مهمان ما باشند و از این نعمت خدادادی استفاده ی کامل رو ببرند (اینجا پلاژ بانوان نیز موجود می باشد و دوستان گلم می تونند از دریا استفاده ی کامل رو ببرند).