سلام دوستان
سال جدید رو به همه ی شما عزیزان تبریک میگم. امیدوارم سالی سرشار از موفقیت و سلامتی برای یکایک شما باشه.
سال 1388 رو چطور دیدید؟ برای شما خوب بود یا بد؟
برای ما که الحمدا... خوب بود تولد ماکان جونم – ادامه تحصیل خودم و وحید – اسباب کشی به منزل جدید و ....
تقریبا خواسته هایی رو که داشتم در این سال برآورده شد ولی مگه ما انسان ها به یک یا دو چیز قانع میشیم ولی همیشه باید سعی کنیم توقعاتمون در حد خودمون باشه نه کمتر و نه بیشتر .
خب از اول سال بگم امسال برعکس سالهای قبل یک روز مانده به عید به تدارک سفره هفت سین پرداختم (به دلیل مشغله ی کاری زیاد) و هول هولکی سفره ای چیدم درصورتیکه دوست داشتم با وجود ماکان گلی سفره ی بهتری می چیدم . سال نو رو امسال سه نفری در منزل جدید آغاز کردیم . موقع تحویل سال گل پسری خواب بود تا آغاز سال 1389 رو اعلام کردند من و وحید حمله به سوی اتاق پسرم جهت بیدار کردنش و روبوسی و چلوندن با عزیز دلمون. با اینکه روزای اول عید ماکانی آلرژی گرفته بود و زیاد حالش خوب نبود ولی روی هم رفته در کنار هم روزای خوشی رو گذروندیم .
خواهرم سرکار رفته و ماکان گلی رو باید صبح ها ببریم خونه ی مادرم تا اون از پسرم مراقبت کنه (مادرم که از خداشه) در صورتیکه قبلا خواهرگلم از شب قبل می اومد خونمون و صبح دیگه مجبور نبودیم پسرم رو بیدار کنیم و خواب زده بشه با وجود این وقتی بیدارش می کنیم خنده روست و آغو آغوهاش شروع میشه .
خیلی برنامه برای عید داشتم تصمیم داشتم درس هامو بخونم که متاسفانه نتونستم یک صفحه از کتابهامو باز کنم (ولی اشکال نداره توی این هفته جبران میکنم)
واقعا سخته خونه داری – بچه داری
– درس خوندن
و سرکار رفتن
همه و همه با هم (البته وحید خیلی کمک میکنه ) ولی من می تونم یعنی باید بتونم و همه ی اینا رو به نحو احسنت انجام می دم (دارین اعتماد به نفس رو
)
توی تعطیلات منتظر دوست گلم نزدیکتر از خواهر -الهام جونم - بودم که به دلیل سفر به خارج از کشور نیومدند ولی از اینجا بهش اخطار می کنم اگر تا آخر این ماه اومدی اومدی اگه نیومدی دیگه نه من و نه وحید و نه ماکان جون دیگه دوست و خاله ای به نام الهامی نداریم .
وبلاگ پسر گلم هم آپدیت شد:
انگاری زیاد نوشتم پس تا بعد
مو کار ندارم میخوای زیاد بنویسی یا کم . اما سیچه با سرخ نوشتیا .
چیشم کور شد .
همیشه با هم و شاد باشید
سلام...
سال نو رو به خانواده ی 3 نفرتون تبریک می گم...
چه کار جالبی کردی برای پسرت وبلاگ درست کردی...
فکر کنم از اون وبلاگی های دواتیشه بشهاااا :دی
شاد باشی در کنار همسر و فرزندت...
سلام..
این هم وب دوممه ...
خواستی ببین...
سایت جالبی دارید به سایت ما هم سر بزنید
سلام عزیزم
انشالا سال جدید از پارسالم بهتر باشه براتون....
سلام
ایشالله همیشه به خوشی
سال نو مبارک
چه سفرتون ناز بوده:)
کو لینک من!!!!!!!!!!!!!!!1
عید شما هم مبارک
مرسی که بهم سر زدی
سلام
سال نو ایشالله مبارک .
امیدوارم سال 89 از 88 هم بهتر باشه براتون .
از طرف من ماکانی رو هم ببوسید .
رنگ پارچه سفرتون هم خیلی قشنگ شده !
سورمه ای و نارنجی خوب به هم اومده !
انشالله همیشه به شادی و خوشی باشه .
من قربون ماکان کوچولو برم . انشالله در کنار مادر و پدر مهربونش سال پربار و خوشی را داشته باشه .
انشالله همه چیز انجام میشه و نگران هیچ کاری نباش . توکلت به خدا باشه