X
تبلیغات
نماشا
رایتل

زمزمه های گاه و بیگاه من

سه‌شنبه 27 مرداد‌ماه سال 1388

رفتار ناشایست

امروز صبح قبل از اومدن به اداره به سوپرمارکتی سر راه اداره رفتم برای خرید یه مرتبه چهره ی آشنای یه خانم نظرمو به خودش جلب کرد کلی  فکر کردم بالاخره یادم اومد چند شب پیش که  نصف شبی حالم بد شد و بنا به گفته ی دکترم که به محض اینکه حالت وخیم شد باید به بیمارستان زنان مراجعه کنی من و وحید و مامان و بابام به بیمارستان رفتیم . در ابتدا که این خانوم  همه رو از اتاق بیرون کرد بعد از اون با رفتار بسیار بسیار بد و انگار به زور آورده بودنش سرکارش با من رفتار کرد طوریکه اگر شب نبود  حتما برمی گشتم ولی ناچار بودم اون وقت شب دیگه راه به جایی نداشتم . از برخورد ناشایست این خانوم حال من بدتر شد و تا می تونستم گریه کردم . خاطره ی خیلی بدی از اون شب دارم امروز صبح که اون خانوم رو دیدم اومدم چیزی بهش بگم ولی خیلی جلوی خودم رو گرفتم . آخه دورویی تا چه قدر . توی محل کار جایی که ماها در ازای هر دقیقه اش پول می گیریم و داریم وظیفمون رو انجام می دیم باید با ارباب رجوع هامون این رفتار رو کنیم ؟ حالا مریض که جای خود دارد. خدا رو گواه می گیرم بارها شده حالم خوب نبوده و سرم شلوغ بوده ولی وقتی ارباب رجوع به سراغم اومده با خوشرویی جوابشو دادم اینو من خودم نمی گم از مسئولم گرفته تا... اینو تایید می کنن هیچ وقت به خودم اجازه ی توهین به ارباب رجوع رو نمی دم نمی دونم چرا این برخورد شد آخه بار اول هم نبود که بگم یک باره خیلی تکرار شده فقط خدا به داد ما برسه . اگر یه بیمارستان خصوصی زنان توی این شهر داشتیم که این همه مشکلات نداشتیم . به امید روزی که برای شخصیت دیگران ارزش قائل بشیم و نسبت به حق الزحمه ای که دریافت می کنیم از جون و دل مایه بذاریم که این پول  از شیر مادر هم حلالتر باشد. 

پی نوشت: وبلاگ پسر گلم هم راه اندازی شد خوشحال می شیم بهمون سر بزنین 

makan88.blogfa.com