X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

زمزمه های گاه و بیگاه من

پنج‌شنبه 15 مرداد‌ماه سال 1388

تولد حضرت قائم و روزمره های خودم

سلام به دوستان گلم

در ابتدا ولادت حضرت قائم مهدی موعود رو به یکایکتون تبریک می گم . امیدوارم در این روز هر حاجتی که دارین برآورده بشه ما رو هم از دعای خیرتون بی نصیب نذارین.

و نیز روز جهانی مستضعفان رو در پیش داریم که از شما بزرگواران می خوام حتی اگر شده دست یه مستضعفی رو بگیرین این کار رو حتما کنین (البته می دونم که همه ی شما دوستان گلم همیشه و همیشه برای کارهای خیر قدم برمی دارین ) چون لبخند یک مستضعف یه دنیا ارزش داره به تموم این دنیا و دلبستگی هاش. 

 

                           ------------------------------------

و اما از خودم بگم و نی نی ام . بالاخره اسم پسر گلمون رو انتخاب کردیم "ماکان" . قراره یه وب براش بزنم و از خاطرات هفتگی خودم طی این دوران و اگر خدا بخواهد دنیا اومدنش و بعدها بنویسم البته هرچی خواست خدا باشه و من بتونم این مدت باقیمانده رو به سلامت طی کنم.

روزای شیرینی رو می گذرونیم . این روزا برای من و وحید حال و هوای خاصی دارهIn Love   از حالا وجود ماکان گلم ر و توی خونه احساس می کنیم . این روزا هرکاری می کنیم به نام پسرمونه و هرچی می خریم برای اونه قلب.  

 

                           ------------------------------------

خونه رو برای فروش به بنگاه سپردیم و دربه در دنبال یه خونه ی بزرگ و شیک هستیم تا بعد از اون دیگه برای خرید سیسمونی و سرویس خواب پسر گلم اقدام کنیم . البته ما رسم داریم که سیسمونی را باید مادر عروس تهیه کنه و مادر منم  بغل که حساس باید از هر نوع بهترینش رو انتخاب کنه خصوصا که اولین نوه ی دختری هم باشه چه شود دیگر .

دایی جون پسرم هم کلی از تایلند و دبی برای عزیزم خرید کرده که به دلیل نداشتن جا توی اتاق دایی جون نگهداری می شن تا انشاا... خونه ی جدید .  

 

                           ------------------------------------

طبق روال گذشته  با گذاشتن هر فیلم تازه ای  در پرده سینما بدو بدو برای دیدن آن حاضریم که اینم برای شهر ما که در این فصل گرمه تقریبا میشه گفت تنها سرگرمی .  

 

                           ------------------------------------

به خاطر این بیماری آنفولانزای خوکی متاسفانه مسافرت  تابستونمون لغو شد کلافه مثل اینکه گفته میشه  تایلند و مالزی جزء کشورهایی هستند که این بیماری فراوون درونش هست و برای من که باردارم بیشتر از بقیه مشکل آفرین است . و پزشکم نیز از رفتن به این مسافرت منو منع کرد. 

 

                           ------------------------------------

به مدت سه روزه که دیگه سوئیچ ماشین نیز ازم گرفته شده و اجازه ی پشت فرمون نشستن را ندارم که باید فقط دو ماه دیگه تحمل کنم بعد همراه با نی نی نازم اینور و اونور برم .

از گردو خاک ها هم که به شهر ما سرازیر میشه چیزی نگم بهتره چون زمین و زمان خبر دارند .  

 

و در آخر:

به راستی ای پروردگار زیبا و مهربان در برابر این همه لطف و بخشندگی چه می توانم بگویم؟

این همه سخاوت و کرمت را چگونه پاسخ گویم؟

خداوندا به خاطر این که هرگز تنهام نمی ذاری ازت سپاسگذارم.