X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

زمزمه های گاه و بیگاه من

دوشنبه 23 دی‌ماه سال 1387

تسلیت به دو عزیز

سلام دوستان

حال و احوالتون چطوره

ایییییییییییییییییییییییییییییییییییییی ما که بدک نیستیم یعنی الان که در خدمتتون هستم دوران نقاهت رو می گذرونم و اجبارا   امروز رو در خدمت ارباب رجوع های محترممون هستم.

تا اونجایی که یادمه شب جمعه ی هفته ی قبل بود که به اتفاق دوستان وبلاگی به ساحل دریا رفته و تا ساعت 12 شب اونجا بودیم و حرفیدیم و خندیدیم و بالاخره هم به خونه هامون رفتیم . و اما از صبح جمعه بگم که اصلا توان بلند شدن را نداشتم و حالم خیلی خیلی بد بود سرماخوردگی بدجوری منو از پا درآورده بود . در این یک هفته همه اش  در حال رفت و آمد به سوی مطب های تخصصی و یا اورژانش بیمارستانAnimated Doctor Giving Patient A Shot   در طول شب بودیم طوریکه که سه روز آخر هفته در بیمارستان بستری شدم البته الحمدا... حالم خیلی بهتر شده و به سر کار برگشته ام . اما افسوسم از این است که چرا این مریضی باید فقط و فقط موقعی باشه که مراسم های تاسوعا و عاشورا که من خیلی دوستشون دارم اتفاق بیفته   تا نتونم در هیچ کدوم از این مراسم ها شرکت کنم (البته همسری می گه اشکالی نداره تو سالم باش هر موقع خواستی خودم می برمت شمع زنی   ) آخه یکی نیست بگه وحید جان شمع زنی در سال یک باره نه صد بارو اون یه بار هم حال و هوای دیگه ای داره.

درضمن مراسم آش پزون بچه های وبلاگی هم بود در خونه ی مریم خانومی عزیزم که قسمت ما نبود ولی تشکر ویژه دارم از تمامی بچه ها بابت احوالپرسی هاشون و نیز فرستادن آش نذری  . امیدوارم سال دیگه همه ی بچه های وبلاگی صحیح و سلامت پای این آش نذری بیان و حاجت هاشون رو گرفته باشن   (حالا راستشو بگین برا ما هم دعا کردین یا نه). 

                                - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

و اما در مورد به سوگ نشستن دو عزیز، در غم از دست دادن مادربزرگ هایشان جا داره تسلیتی در اینجا خدمتشون  بگم یکی خانم بهار گلم و مهربانوی نازنینم

به راستی که شوکه شدم واقعا سخت است . من در سال 76 مادربزرگم (مادر پدری ام ) رو از دست دادم واقعا تا الان که 11 سال گذشته هنوز نتونستم باهاش کنار بیام و این مادربزرگم  Open Arms (مادر مادری ام) را روی چشمم نگه می دارم و در هفته سه بار رو حتما باید بهش سر بزنیم و همیشه هم دعای خیر اون بدرقه ی راه مونه  . امیدوارم هیچ کس داغ هیچ عزیزی رو نبینه و آرزوی صبر برای خانوم بهار و مهربانوی گلم رو دارم.

پست بعدی من برام خیلی مهمه و جزو به یادماندنی ترین روزهای زندگی ام می مونه پس تا بعد   .