X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

زمزمه های گاه و بیگاه من

یکشنبه 19 آبان‌ماه سال 1387

کتاب و کتابخوانی

سلام به دوستان و همراهان همیشگی ام

تولد امام هشتم امام رضا ، ضامن آهو را تبریک و تهنیت گفته و امیدوارم در این روز هرخواسته ای که از این امام بزرگ دارین برآورده شود. خیلی دوست داشتم امسال در سالروز ولادت این امام با همسری مشهد باشیم ولی متاسفانه به دلیل گرفتاری های زیاد وحید در خصوص راه اندازی نمایشگاهشان و جلسات پی در پی قسمت نشد انشاا… که تا آخر سال حتما یه سفر به مشهد خواهیم داشت.

------------------------------------------------

و اما دوستان اکنون که در حال تایپیدنم در شورا بسر می برم و طبق معمول روزهای یکشنبه جلسه داریم . داشتم تقویم روی میزم را ورق می زدم که به روز بیست و چهارم آبان مصادف با روز کتاب و کتابخوانی برخوردم ناخودآگاه به یاد آماری که در نشریات درخصوص مطالعه ی مردم کشورمان ارائه می شود ، افتادم و از اینکه چرا باید اینقدر مطالعه ی مردم کشورمان کم باشد غبطه خوردم. کاش مسئولین ما برای تشویق و جا افتادن فرهنگ کتابخوانی راهکارهای موثری ارائه می دادند که بتوان مردم را به سوی کتابخانه ها و کتابفروشی ها روانه نمود. به طور مثال من خودم عضو ثابت کتابخانه ی بوشهرشناسی هستم  و به قول مسئول کتابخانه ی آنجا که می گوید: فلانی اگر بخواهند آمار بیشترین کتابخوان گرفته شود تو اولین نفر می شوی حالا این از صحبت مسئول کتابخانه و اما مسئول خود موسسه چه می گوید؟ روزی برای تحویل  دادن کتابهای خوانده شده مراجعه کردم ولی مسئول کتابخانه نبود و مجبور شدم پیش مسئول موسسه بروم که از قبل نیز با ما آشنا بود  وقتی کتابها را تحویل دادم گفت : مال چند نفر است؟  گفتم: خودم تنها. قرمز شد و داد و بیداد که من باید مسئول کتابخانه را توبیخ کنم که چرا شش عدد کتاب به شما داده این رفتار رو که دیدم گفتم وای که فاتحه ی آن بنده ی خدا خوانده است. پس گفتم : مربوط به من و همسرم می باشد که باز هم گفت: نباید این اندازه کتاب به شما بدهند این موقع بود که عصبانی شدم Storming Madو گفتم آقای فلان ، شما به جای اینکه منو تشویق کنین که هر هفته  از کتابهای خاک خورده ی شما استفاده می کنم دارید بازخواست هم می کنین و خلاصه من یکی می گفتم و اون مسئول هم یکی جواب می داد البته فکر نکنین من کم آوردما اصلا تا الان هم هفته ای چند کتاب میارم و می خونم و هیچکس هم تا الان جلودار من نبوده همینجوریه که می گن فرهنگ مطالعه در کشور بسیار پایینه . من اگر مطالعه نداشته باشم اصلا نمی توانم چشمهامو روی هم بذارم و همیشه قبل از خواب چه من و چه شوهرم باید حتما مجله ای ، کتابی یا هرچیزی که قابل خوندن باشه رو بخونیم مگر نه دچار بیخوابی   می شویم و مجبوریم از سر و کول هم بالا بریم .

-----------------------------------------------

خب از کتاب و کتابخونی که بگذریم دیروز من از سالن  Person Lifting Weightsداشتم برمی گشتم که خانمی رو دیدم که دست پسر بچه اش رو گرفته و از جلوی من رد شدند وقتی چشمم به اون گل پسر افتاد پیش خودم گفتم ای وای چقدر شکل ارشیا کوچولو عشق مامان هاله،  رو میده زنگی زدم به شوهری و گفتم فکر کنم مامان هاله و ارشیا رو که یکی از وبلاگ نویس های خوب هستند رو دیدم و شوهری گفت: برو جلو و سلام کن و خودت رو معرفی کن و من هم رفتم جلو و همین کار رو کردم (آخه می دونین چیه تو خونه ی ما مرد سالاریه ) و هاله خانم فورا منو شناخت.  پس از سلام و احوال پرسی و اظهار خوشحالی از دیدن همدیگه با هم خداحافظی نمودیم. از اینجا می خوام بگم هاله جون و ارشیای گلم خوشحالم که شما رو دیدم  Open Armsو به امید روزایی که دیدار ما چند دقیقه نباشد.