X
تبلیغات
نماشا
رایتل

زمزمه های گاه و بیگاه من

شنبه 21 بهمن‌ماه سال 1385

محرم و صفر - سالگرد ازدواج

سلام به دوستان عزیزم

ایام محرم و صفر و شهادت آقا امام حسین و یاارنش را به همه ی شما عزیزان تسلیت می گم.

در این دوماهه هر شهری بنا به فراخور سنتی که در آن شهر وجود دارد اقدام به برگزاری مراسم عذاداری آقا ابا عبدا... می نماید و اما در شهر ما بوشهر نیز از مراسم شمع زنی گرفته تا سینه زنی و پختن انواع و اقسام غذاهای نذری برگزار می گردد.

در شب تاسوعا ما نیز به مساجد رفتیم و فقط به تماشای سینه زنی ها نشستیم ولی در شب عاشورا همراه با وحید به شمع زنی رفتیم و همراه با روشن کردن هر شمع یک نیت می کردم و همه اش هم برمی گشت به وحید چون هیچ چیز جز وحید برایم باارزش نیست (البته پدر و مادر و ... هم با ارزش هستند ولی همسر آدم چیز دیگری است) .

از این ها که بگذریم در هفته هایی که گذشت ما دومین سالگرد ازدواج خودمون رو  جشن گرفتیم (البته یک جشن کوچک و آن هم در منزل مادرم) . به راستی که عمر آدمی چقدر زود می گذرد هنوز که هنوزه همان احساس نوعروس ۲۴ ساله را دارم البته الان پخته تر شده ام و شم و خم زندگی به دستم آمده و یاد گرفته ام در برابر مشکلات ایستادگی کنم و هیچ وقت از چیزی نهراسم چرا که ترس عامل پسرفت آدمی در زندگی است. در این دو سال من و وحید به عنوان دو دوست در کنار هم بودیم و هستیم و همیشه زندگی مان به گونه ای بود که مورد تحسین دیگران بودیم . ما چه در مسایل کاری و چه کار روزنامه و حتا کار خانه با هم تفاهم کامل داشته البته شاید در اوایل اختلاف سلیقه بود ولی با کمک هم توانستیم این اختلاف سلیقه ها  را از بین برده و زندگی خوبی را برای هم فراهم کنیم باشد که زندگی دیگر زوج های جوان ما نیز این گونه باشد. آمین

 

این روزها همه اش درگیر جلسات شورا هستیم چرا که در ۱۸ اسفند قرار است اتفاق میمونی رخ دهد در خصوص  این رخداد عزیز در پست بعدی برایتان شرح می دهم.

در ضمن پیشاپیش روز والنتاین را به تمامی عشاق تبریک می گم خصوصا به همسر گلم وحید.