X
تبلیغات
نماشا
رایتل

زمزمه های گاه و بیگاه من

شنبه 26 فروردین‌ماه سال 1385

سپاس از همسر

 

سلام دوستان،  معذرت  می خوام از اینکه  دیر آپ  کردم . از محبت های یکایک  شما عزیزان ( اطهر ،  ری را و رضا و دیگر دوستان )  سپاسگذارم .  و به  پاس  مهربانی ها  و محبت های همسرم  (وحید) این شعر که خانم فروغ فرخزاد سراینده ی آن  می باشد را تقدیمش  می کنم  هرچند  که  جبران  قطره ای  از  محبت های او را نمی کند .


                               Upgrade your email with 1000's of emoticon icons   


ای شب از رویای تو رنگین شده

  سینه از عطر توام سنگین شده

ای به روی چشم من گسترده خویش

شادیم بخشیده از اندوه بیش

همچو بارانی که شوید جسم خاک

هستیم زآلودگی ها کرده پاک

 

Beating Heart  

ای تپش های تن سوزان من

آتشی در سایه ی مژگان من

ای زگندمزارها سرشارتر

 ای ززرین شاخه ها پر بارتر

ای در بگشوده بر خورشیدها

در هجوم ظلمت تردیدها

 با توام دیگر زدردی بیم نیست

هست اگر ، جزدرد خوشبختیم نیست

 

 

ای دل تنگ من و این بارنور؟

هایهوی زندگی در قعر گور؟

 

ای دو چشمانت چمنزاران من

داغ چشمت خورده بر چشمان من

پیش از اینت گرکه در خود داشتم

هر کسی را تو نمی انگاشتم

 

درد تاریکیست درد خواستن

رفتن و بیهوده خود را کاستن

سرنهادن بر سیه دل سینه ها

سینه آلودن به چرک کینه ها

در نوازش، نیش ماران یافتن

زهر در لبخند یاران یافتن

زر نهادن در کف طرارها

 Beating Heart

آه ای با جان من آمیخته

ای مرا از گور من انگیخته

چون ستاره با دو بال زرنشان

آمده از دوردست آسمان

جوی خشک سینه ام را آب تو

بستر رگهایم را سیلاب تو

در جهانی اینچنین سرد و سیاه

با قدمهایت قدمهایم براه

 

 

 ای به زیر پوستم پنهان شده

همچون خون درپوستم جوشان شده

گیسویم را از نوازش سوخته

 گونه هام از هرم خواهش سوخته

 

 

آه، ای بیگانه با پیرهنم

آشنای سبزه واران تنم

آه ، ای روشن  طلوع بی غروب

آفتاب سرزمین های جنوب

آه، آه، ای از سحر شاداب تر

از بهاران تازه تر ، سیراب تر

 

 

عشق دیگر نیست این، این خیرگیست

چلچراغی در سکوت و تیرگیست

عشق چون در سینه ام  بیدار شد

از طلب پا تا سرم ایثار شد

این دگر من نیستم ، من  نیستم

حیف از آن عمری که با من زیستم

Beating Heart  

ای لبانم بوسه گاه بوسه ات

خیره چشمانم به راه بوسه ات

ای تنشج های لذت در تنم

ای خطوط پیکرت پیرهنم

آه می خواهم که بشکفم زهم

شادیم یک دم بیالاید به غم

آه می خواهم که برخیزم زجای

همچو ابری اشک ریزم های های

 

 

این دل تنگ من و این دود عود؟

در شبستان زخمه های چنگ و رود؟

این فضای خالی و پروازها؟

این شب خاموش و این آوازها؟

 

 

ای نگاهت لالائی سحر بار

گاهوار کودکان بیقرار

ای نفسهایت نسیم نیمخواب

شسته از من لرزه های اضطراب

خفته در لبخند فرداهای من

رفته تا اعماق دنیاهای من